سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

مینی مال 3

ارسال‌کننده : سادات موسوی در : 93/4/5 6:23 عصر

- به نظرم آدم باید کاری کنه که روحیه ش همیشه در حالت متعادلی باشه... حتی در مورد گوش دادن به موسیقی...مثلن اگر یه موزیک گوش میدین که طرف داره زار میزنه از دوری...بعدش یکی گوش بدین که طرف از مستی وصالش میگه!...در مورد شعر خوندن هم حتی!


- بعضی آدمها
توی زندگی آدم
مثل ویتامین میمونن
ویتامین ممکنه ربطی به گرسنگی و تشنگی نداشته باشه
اما اگر نباشه
کم کم مریض میشی و...نابود!


- دین
منهای تفکر جهادی
منهادی حکومت دینی
میشه همین که
بشینن توخونه
در و پنجره ها رو ببندن بگن
باما کار نداشته باشن!
به ما چه سربقیه چی میاد! قمه زنهای متعصب، عربده کش ها! مدعیانی که کلب حسین بودند! کجاهستند در شرایطی که حرمش مورد تهدید است؟!
به قول او که فرمود: در هیئتی که دغدغه مبارزه با اسرائیل نباشد، ابن زیاد هم سینه میزند!


- فکرشو بکن!
"العربیه"
به داعشی ها
میگه
"انقلابیون"!
لابد اگه زمان "هیتلر" بودن بهش میگفتن "جهادگر"!


- جنگ غزه با جام جهانی همزمان شد
و حالا قتل مردم عراق
ای تف به این فوتبال...


- اینما مادر ها هستیم که بهشت زیر پامونه
این ما زنها هستیم که 24 ساعته در حال جهاد هستیم
ولی بازم طبل جنگ که نواخته میشه
شربت شهادت واسه مرداس :/
انصافه واقعن ینی!؟


- خوش به حال شاعرا
هرچی دلشون بخواد میتونن بگن!
بعد هم اگر ازشون بپرسی
این چیه گفتی میگن: "این ایهامه! استعاره س! کنایه س! مجازه و فلان و بهمان"


- آهنگ رقاص خونه های عربی رو میزنه
فجیع!
بعد میگه میلاد امام سجاد مبارک بچه های عزیز!
خدایا این درد ها رو کجا ببریم؟ شبکه پویا رو میگم!


- فیلم دیدن... بدون خوردن؟! واویلتا! مگه میشه؟ :)


- قول بده:

-


- قدرت خدا رو ببین!
در دل استان گرمی مثل قم
شهر خنکی مثل کهک قرار داده:
اینها عکس هایl هستن درتاریخ
13 فروردین 93
روستای کرمجگان از کهک

- جهاد کن!


- من و جاده...یعنی عاااااااشقشم...هر پیچ و خمش یه ایده ی تازه بمن میده!
اگه "مرد" آفریده شده بودم
یکی از گزینه هام برای کار
"راننده تریلی" بود
هم درآمد داشتم، هم مسافرت میرفتم و پخته میشدم، هم عکاسی میکردم!
ازون تریلی ها که همه جای دنیا میرنا!


- یه "حس مادرانه" ای دارم نسبت به پارسی بلاگ!
من باب خیلی چیزا!

- میشه یه کتاب شعر توپ معرفی کنین بخونم؟
همیشه دنبالشم!
عکاسی یه جورایی شعر گفتنه!
شعر "معانی زیبایی" رو در "ذهن" مخاطب به تصویر میکشه؛
و عکس اون معانی زیبا رو برای "چشم" به تصویر در میاره!


- بعضی خاطره ها،انقده تلخن, که میترسی حتی بهشون فکر کنی، واسه همینم آروم آروم آرشیو ذهنت خاکی میشه
و...
آلزایمر!

-  از گرمسار تا مشهد کنار جاده گاه و بیگاه زائرایی رو دیدیم که پای پیاده به زیارت آقا میومدن... حال قشنگی داشتن...
کاش بشه
حداقل برای یک بار هم شده
تجربه ش کنم!
آقای مهربانی ؛ رضا که درود خدا بر او باد... 


- فیلم "driver" محصول سال 2011,یکی از بهترین فیلمهاییه که دیدم...
ولی جایزه های جهانی معمولن قربانی سیاست میشن
و اون سال، فیلم "سخنرانی پادشاه" بود که جایزه رو برد!


- "عیددیدنی" یکم از "خاله بازی" بیشتره! مگه حالا کسی از حال کسی باخبره!؟


- میگما...
چی میشد تو پذیرایی مون یکم خلاقیت به خرج میدادیم?!
به جای اینکه مهمون بیچاره رو با مدلهای مختلف شیرینی جات محاصره کنیم،؛
از لواشک،آلوچه،تمرهندی،قرقروت و... استفاده میکردیم! ها?!


- کاش میشد یه هدفون اختراع بشه تا بهش تعریف کنیم چه صدایی رو به گوشمون برسونه چه صدایی رو نه!


- گاهی وختا; ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارن، که تو بدقولی کنی و ضایع شی! :-\


- راستی!
چند وقتی بود گوشیم ریپ میزد!
و دیگه حالا به فنا رفت!
تممممممام شماره هام رفت هوا!
خانومای گلی که اینترنت باعث و بانی خیر شد و دوستی منو پذیرفتین!
اگه زحمتتون نبود؛ شماره تون رو برام خ بذارین!




کلمات کلیدی :

مینی مال 2

ارسال‌کننده : سادات موسوی در : 92/10/16 9:30 عصر

- غذا خوردن سر سفره ی بی سبزی! مثل خوندن یادداشتی تو یه وبلاگ بی پروفایله!

- از خطاهای نوشتاری متنم
خوووووووب میفهمی
چقدر اینجا کسی
دستش
دلش
ذهنش 
همیشه سخت
درگیر است!

- ما زنهای ایرانی هم موجودات عجیبی هستیما! وقتی خودمون مریض میشیم انقدر اذیت نمیشیم تا وقتی شوهرمون ناخوش میشه!

- اگه میخوای اخلاق آدمی رو بشناسی : باهاش: 1- همسفر شو 2- همکارشو 3-همسایه شو!

- امیلی در نیومن
بابام میگه : همه ی خوشگلا بداخلاقن! 

- حتی یه نشونه هم کافیه؛
برا کسی که دنبال جواب میگرده...
 
- تبلیغش رو تو تلویزیون دیدین؟!
آقاهه با چه آآآآآآآآآآآب و تااااااااابی میگه:
"کباب پزپلین یه سیخ گردون هم دااااااااااره!"
و...
حرفی که همیشه تو ذهنم میاد با شنیدنش :
" قربونت! تو گوشتشو برسون! ما میدونیم چه جوری بچرخونیمش "

- یکی به این تی وی بگه: هرکی خوش تیپه لزومن نمیتونه مجری یا کارشناس باشه! آخه یه صدایی! یه قدرت کلامی! ارتباط چشمی با دوربین و... :-\

- ظلم دامن تماشاچی های ساکت رو میگیره! چه قبول داشته باشن چه نه! این قانون خداونده!

- زندگی...تلخ و شیرینتش با همه...رکود و هیجانش باهم...فکر میکنم وقتی تموم بشه و بریم...حس کنیم هیچ اتفاقی نیافتاده!

- ینی حسی که در روشن کردن ماشین لباسشویی هس
تو روشن کردن جارو برقی نیس! :)

- آسمون هم با این وسعتش مردد شده; تو زمونه ی ما... 

- و چه خوب است
زمان
لحظه ی آخر دارد! 

- کار دل قاعده بردار نیس!
برا همین نباید بهش رو بدی! وگرنه معلوم نیست تا کجا ببردت! 
از اون که شاعر میگه نیشش زفولاد هستا! بزن دل و جیگرتو دربیار خودتو راحت کن!

- یه جایزه ای هس برا فیلم های اونور آبی؛
به اسم "تمشک طلایی"که از طرف تماشاچیان و منتقدین به "بدترین فیلم" داده میشه!
من به نمایندگی از شهروندان کشور هنرپرورمون ایران اجازه میخوام ؛
جایزه ی تمشک طلایی در بخش عنوان گذاری رو بدم به اون کسانی که عنوان " مسکن اجتماعی" رو جایگزین "مسکن مهر" کردن!
خداییش آدمو یاد مفاهیم کمونیستی و نیازمندان و این چیزا میندازه! یعنی آخر هنره!
و باعث بالا رفتن اعتماد به نفس اون بندگان خدایی میشه که قراره 40 درصد درآمدشون رو فقط! برای اجاره ی اون "مسکن اجتماعی"! بدن...

- همیشه دنبال لذت بردن هستیم، از افراد،کارها،اشیا و...
درحالی که سختی ها،تلخی ها، و ناگوارهاست که به ما قدرت،دانایی و توان تفکر میدن!
فقط باید گفت: ربنا ولا تحمل علینا ما لاطاقت لنا به! 

 

- داشتم با لبتاب کار میکردم یهو فهمیدم وقتشه برم مدرسه پسرم.
بدو بدو حاضرشدم، دخترم رو هم حاضر کردم، بدو بدو سوارتاکسی شدم.
موقع پیاده شدن اومدم که کرایه بدم دیدم موس تو دستمه!...ینی تا این حد!

- وقتی که
هفت پشت غریبه 
بامرام تر از هرفامیلی ست!
باید
به حال همچین روزگاری
سخت...گریست! 

- سلام برسربازان گمنام آقا امام زمان
کسانی که بی ادعا بارهای بزرگی را برمیدارند
تا وظیفه ای روی زمین نماند
بی هیچ توقعی برای تشکر یا بزرگ شدن اسمی! 

- آلزایمر
می‌تواند بهترین بیماری جهان باشد ،
تا هر ثانیه یادت نیفتد
که چه شد، چه میشود و چه خواهد شد!

- وقتی مادر یا پدر میشی باید همیشه خوب باشی!
چون همیشه یه جفت چشم قلمبه ی براق در جواب سوالش فقط منتظره بشنوه:
" آره گلم تو رو که دارم مگه میشه خوب نباشم! "

لینک مرتبط : مینی مال 1




کلمات کلیدی :

عشق من تولدت مبارک

ارسال‌کننده : سادات موسوی در : 92/4/21 7:29 عصر

به نام خدا

22 تیر...22تیر
فرداست...
یه حرف تکراری:
"انگار همین دیروز بود!"

ولی واقعن زمان چه زود میگذره...

22 تیر 85...تولد فرزند روحی من...عاشقانه...وبلاگم رو میگم!

22 تیر87...تولد عشق من...راضیه...گل دخترم رو میگم!

سوژه ی بهترین عکس های من:



یه حرف تکراری دیگه:
"بچه ها بزرگ میشن... ما پیر میشیم!" 

راضیه خیلی مهربونه برای همین هم خیلی زود حالات روحی منو از چهره م میخونه.
هر روز برام نقاشی میکشه؛ نه یکی نه دوتا! بعد نقاشیش رو با حوصله میپیچه تو کاغذ کادو.
آروم میاد پیشم و درحالی که دست هاش رو پشتش گرفته میگه: " مامان! چشماتو ببند!"
بعد "طی مراسم خاص" نقاشی قشنگش رو که با رنگهای خیلی شادی رنگ کرده بهم هدیه میکنه :)
دوستش دارم...مثل همه ی مامان های دنیا...
بهش میگم :
دخترم بزرگ شدی میخوای دکتر بشی؟
میگه:
نه!
میخوای مهندس بشی؟
نه!
میخوای معلم بشی؟
نه؟
پس چی؟

یه نگاه عاقل اندر سفیهی بهم میکنه و میگه:
"نه خیرم! من بزرگ شدم میخوام مامان بشم! اوهوم!"

راضیه خیلی زود شروع به حرف زدن کرد برای همین هم خیلی بیشتر از بچه های دیگه کلمات رو شیرین میگفت!
مثلن به یخچال میگفت: یسکال!
       به دنیا میگفت : دینا!
تا همین چند روز پیشا به نوت بوک میگفت: نوک بوت! که یه خدا خیر بدهی کلی باهاش تمرین کرد که بگه نوت بوک! بدون اینکه از ما اجازه بگیره! خوب من دوست داشتم هنوز بگه نوک بوت :)
خدایا شکرت!
خدای من!
خدای خوبم!
من ناتوانم...تو خودت مراقب آرزوهای قشنگ دخترم باش! 




کلمات کلیدی : دختر، عشق، فرزند، تولد، کودک، بچه، نی نی

عزیزم تولدت مبارک

ارسال‌کننده : سادات موسوی در : 91/12/28 2:56 صبح

به نام خدا
27 اسفند89 بود که خبر به دنیا آمدنش در وبلاگ خبرپارسی بلاگ درج شد: +

البته جناب مهندس فخری خیلی قبل تر از این تاریخ، در موردش، اطلاعاتی به من داده بودند؛ یادش بخیر...
میگویند آدم دوتا بچه دارد؛ فرزند جسمی و فرزند روحی...
یک جورهایی فرزند روحی من شده، پارسی نامه ی عزیز 

چه روزهایی که برایش غرق شادی شدم...
چه لحظه هایی که کنارش اشک ریختم...
چه بغض ها، چه حرف ها و چه تجربیات نابی که ارمغان پارسی نامه برای فکر و روح من شد.
قبل از اینکه تجربه ی سردبیری پارسی نامه را داشته باشم، در دلم بود یک روز نماینده ی مجلس بشوم.
 اما تجربه ی سردبیری پارسی نامه یک جورهایی شبیه نماینده ی مجلس شدن بود برایم...حالا بعد از اینکه سه دور سردبیری را پشت سر گذاشتم، به این نتیجه رسیدم که نمایندگی چقدر میتواند سخت باشد.
چه روحیه ی بالایی میخواهد، چقدر صبر و حوصله، آنقدر ایمان باید داشته باشی تا آخر خط مثل روز اول باشی اما اگر جوگیر شده باشی خیلی زود چراغ ذهنت خاموش خواهد شد.
و حالا میبینم توان چنین کاری را ندارم و خوشحالم که پیش از نماینده شدن فهمیدم که «من آدمش نیستم!»
نماینده ی مجلس ایده آل در ذهن من کسی است مثل مرحوم ابوترابی، کسی که واژه ی «ساعت اداری» برایش غریب و بی معنا بود! آنقدر کار میکرد، آنقدر کار میکرد نه تنها بیش از زمان اداری بلکه از اوقات شخصی و بلکه از استراحتش هم صرف نظر میکرد برای رسیدگی به کار مردم...و خیلی وقتها آخرهای شب که میشد پشت همان میزکارش ناخواسته خوابش میبرد، در واقع از هوش میرفت...روحش شاد...
حالا میفهمم که وقتی فرموده«زن ریحانه است، گل است، نه یک قهرمان!» مقصودش چه بوده! زن میتواند! بله میتواند مدیریت های کلان را هم به خوبی انجام دهد ولی روح لطیفش از حواشی کار آزرده خواهد شد! کارهایی مثل وزارت، نمایندگی و اینجور مدیریتهای بزرگ...
راستش را بخواهید وقتی خانم دستجردی را از وزارتش کنار گذاشتند خیلی خوشحال شدم. نه اینکه ایشان مناسب نبوده! نه! به خاطر خود این خانم خوشحال شدم که به آرامش برگشتند.

از موضوع اصلی دور شدم...
میخواستم بگویم:
پارسی نامه جان...تولدت مبارک :)

آنچه در تصویر میبینید دست پخت ماست...یک جورهایی شبیه پارسی نامه!

 

 




کلمات کلیدی : پارسی نامه